
کمتر آدمی رو دیدم ک پشت چند لایه سایه خودشو قایم نکرده باشه
چه خوبیم چه بد ، واقعیت رو جور دیگه جلوه می دیم تا شاید چه چه همسایه بُعدهای خالی شخصیتمون رو پر کنه
از حسهای خوبی بگیر که هیچ وقت در زمان درست ابراز نمیشن تا بغضای خفه شده تو صدای قه قه مون ک مبادا به ضعیف بودن متهم بشیم
ک شاید فراموش کردیم دوست داشتن یک موهبت و ابرازکردن ِ اون یک هنر و حتی همون یک قطره اشک ِ بدون رو در بایستی قدرتمون رو هر چه بیشتر بیان می کنه
عجیب مردمانی هستیم ک در آغوش می گیریم و لبخند می زنیم به هر آن کس ک جایگاهی در ذهن و قلبهامون ندارن و به گرمی دستان کسانی را می فشاریم که نسبت به اونها پر از احساس انزجارو تنفریم و به صدم ثانیه نکشیده از دور شدنشون کاسه ی غیبت در دست می گیریم
.
.
.
ونقاب پشت نقاب
عمده ی وقتمون رو سر پنهان سازی خود واقعیمون می کنیم چرا که حوصله ی بحث و آزار دیدن نداریم
تقصیر کسی هم جز خودمون نیست چرا که همیشه در پی اثبات اشتباه کردن بقیه بودیم تا با ثبت اون درستی سخن و عقیده ی ما آشکار بشه
و حال نوبت ماست
تصمیم می گیریم وانمود کنیم که "من" همانند شمام تا از سیل قضاوت دیگران رهایی پیدا کنیم
و این گونه می شه که بی ارزش می شه " دوست داشتن " هامون
چرا ک من عاشق نقاب تو و تو هم شیفته ی توهمی از من می شی
و وای به حال روزی ک این پرده بیفتد
...
تیله
چهارشمبه + یک - بیست و هفتم خرداد هشتاد ونه