
یک مورچه در چشمانم راه میرود
در اشک چشمانم آب تنی می کند
از گوشه ی چشمم سر می خورد ، پایین می آید و می لغزد .
یک مورچه در مغزم می لولد
راه میرود و صدای راه رفتنش خواب را از چشمانم گرفته
یک مورچه در چشمانم راه میرود.
دوستش ندارم و دوست دارد تک تک اجزای بدنم را
یک مورچه در قلبم تالاپ تولوپ کنان ریشخند تحویل من می دهد
مورچه دوستم ندارد
مورچه راه میرود و صدای راه رفتنش خواب را از چشمانم گرفته
یک مورچه در چشمانم راه میرود
راه میرود و صدای راه رفتنش خواب را از چشمانم گرفته
از مورچه بدم می آید
یک مورچه در گوش چپم بر طبل می زند
بازی می کند و بالا پایین میرود
یک مورچه شیطان صفت در بدن من است
داد می زند
هوار می کشد
از مورچه بدم می آید
یک مورچه در چشمانم راه میرود
از گوشه ی چشمم سر می خورد ، پایین می آید و می لغزد
یک مورچه در گلویم طناب بازی می کند
هفت سنگ بازی می کند
سنگ پرتاب می کند
مورچه تارهای صوتیم را بهم زده و صداهای نا هنجار تولید می کند
از مورچه بدم می آید
یک مورچه در چشمانم راه میرود
تیله 17 اردی بهشت 89